X
تبلیغات
رایتل

امروز زندگی را آغاز کن

بد شانسی

امروز برای انجام چند کار مختلف باید می رفتم بیرون .اصولا سعی می کنم کارها جمع بشه و یهو برم و تند تند همه را انجام بدم.خیلی بی میل و به سختی حاضر شدم و رفتم.

با مدیر کلاس دخترم کاری اداری داشتم,عابر بانک باید پول می گرفتم تا قسطی که 3 ماه عقب افتاده را بدم,باید می رفتم خونه دوستم و امانتی که دستش دارم را بگیرم و خریدی هم داشتم و تقریبا هیچ کدوم از این کارها انجام نشد.

مدیر کلاس دخترم نبود و هیچ کس هم نمی دونست کِی ممکنه بیاد,عابر بانک ها شلوغ بود و یکی که خلوت تر بود تا نوبت من رسید خراب شد,یک ساعت تو بانک نشستم تا همون مقدار پولی که دارم را پرداخت کنم ولی نوبت نفر قبلی من که رسید برق رفت .

آخرین نمونه از جنسی هم که می خواستم بگیرم چند دقیقه قبل از رسیدنم فروخته شده بود.

نیم ساعت منتظر تاکسی موندم برای مسیری که همیشه دو دقیقه ای تاکسی سر می رسید.

تو ایستگاه بی آر تی سه تا اتوبوس بود و تا من رسیدم هر سه رفتند و تا کلی وقت اتوبوسی نیومد و خلاصه اینقدر دیر شد که ساعت رفتن دوستم به باشگاه شد و کسی هم خونشون نبود که امانتی من را بهش بسپره.

به اضافه اینکه بند کیفم هم کنده شد!

دست آخر به این نتیجه رسیدم که تا یک بلای آسمانی نازل نشده برگردم خونه و امروز دیگه پامو بیرون نزارم


+نوشته شده در شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1390ساعت03:29 ب.ظتوسط آغازی دیگر | نظرات (8)