دیروز از صبح دست چپم درد می کرد و این درد تو خانواده ما یعنی سکته
پدر بزرگم هر بار دستش درد می گرفت سکته می کرد و این موضوع سه یا چهار بار تکرار شد و البته با سکته قلبی نمرد و در سن نود و چند سالگی به علت بیماری دیگه ای فوت کرد ولی پدرم در سن پنجاه و نه سالگی و چهار ماه بعد از فوت پدرش با سکته قلبی مرد و چند ساعت قبل از فوتش دستش درد گرفته بود
مامانم هم با این درد کارش به ccu رسید و شکر خدا بخیر گذشت
درد را تحمل کردم و دکتر نرفتم,سکته هم نکردم
سکته هم نمیکنی نترس...
نه دیگه ترسم ریخت
هر دردی منشا اون سکته ی قلبی نیست .
مواظب خودت باش ، ما یه منصوره بیشتر نداریم
ناهید جون مرسی برای محبتت
مواظب که نیستم ولی بادمجون بم هستم
بیماری من چون سبب پرسش او شد/
می میرم از این غم، که چرا بهترم امروز...
آخی
بازم یه شعر خوشگل
ولی به کسی نگفتم تا همرو سوپرایز کنم که نشد!
پس لال شو انتر
اوووه !الان یعنی خیلی دوسم داری؟!
هر گی دلش درد میگیره میخواد بزاد ؟
چیزی نیس بانو.... نگران نباش... بسی خنده شد با این کامنت نیکو بانو!!
شاد باشی...
مرسی خانم دکتر
از دست این نیکو که اینقدر با حاله
اگه به اینا باشه که من تا الان باید هفت تا کفن پوسونده باشم چون هر روز ازخواب که پا میشم یه جام درد میکنه اونم به شدت و حدت!!!
ولی ما که خوابگاه شهدا رو تحمل کردیم دیگه بیدی نیستیم که به این بادا بلرزیم . مگه نه آبجی؟
دور از جون مریم جون

آره جیگر
اون موقع وقتی اون ساک سنگین رو 5 طبقه می کشیدم بالا همش فکر می کردم این کارا بعدا کجا سر باز می کنه و حالا باز کرده
خدا رو شکر که سالمی!
مرسی آیلار جون
در جایی خوانده بودم که هر گاه خداوند بداند انسانی در این دنیا کار خاصی ندارد ، او را می برد .
به گمانم شما حالاحالاها کار داری عزیزم . مرگ ادابی دارد و هر دردی علامت مردن نیست .
ولی من فکر می کنم وقتی خود انسان به این نتیجه برسه و به معنای واقعی دست از زندگی بکشه روز آخر می رسه
که مطمئنا من حالا حالا ها نمی تونم به اون روز برسم
خُب ما رو سکته دادی با این درد ِ دستت!
نه دیگه جمع به این نتیجه رسیدند که سکته کردن به همین راحتی نیست