X
تبلیغات
رایتل

امروز زندگی را آغاز کن

105

در پست 103 منظورم این بود که به جای اینکه در مقابل هم بایستیم باید در کنار هم باشیم.

اصلا بحث تهرانی یا شهرستانی بودن نبود.تا الان دوستان زیادی از شهرهای دیگه داشتم و اکثرا دوست داشتنی و مهربون بودند.

منم تهرانی نیستم و هیچ وقت خودم را تهرانی نمی دونستم

برام مهم نیست پدر و مادر کجایی هستند.

من زاده زنده رودم و به اصفهانی بودم افتخار می کنم

در کوچه پس کوچه های اصفهان قد کشیدم و خوب و بد زیادی از بچه های اصفهانی یاد گرفتم

ولی تو مدرسه بیشتر با بچه های غیر اصفهانی صمیمی می شدم.چون به خاطر نداشتن لهجه مسخرم نمی کردند.تو کوچه هم همبازیام اصفهانی اصیل نبودند, آبادانی جنگ زده یا شهرضایی و خلاصه از شهرهای دیگه بودند.

از فامیل کسی اونجا زندگی نمی کرد جز یکی دوتا فامیل خیلی دور و خونه ما هتل بود و پدرم هم راهنمای گشت در اصفهان و من هم حتما در این گشت همراهیشون می کردم وآلبوم عکس های قدیمیشون را ببینید حتما در عکسهای اصفهانشون من هم هستم!

هر چقدر بقیه خسیس و حساب گر باشند کسی توجه نمی کنه ولی فقط کافیه من یک کلمه درباره پول بزنم و به اصفهانی بودن متهم بشم!

و این همیشه در خانواده و فامیل و دوستان بوده و من عادت کردم و حتی ازش برای خنده و شوخی استفاده می کنم.

تولدم در اصفهان نه به انتخاب خودم بود نه پدر مادرم و به اجبار شغل پدرم بود و در 14 سالگی هم دقیقا به همین دلیل مجبور شدم شهرم را ترک کنم ولی دوباره و با انتخاب خودم برای دانشگاه به اصفهان برگشتم و تجربیات و خاطرات جدید, ولی این بار دور از خانواده و همراه با زندگی خوابگاهی.

و بعد از دانشگاه دوباره دوری از اصفهان

اصفهان زادگاه و شهر من خواهد بود و قلبم به یادش می تپد.

وقتی به اصفهان سفر می کنم یاد و خاطره گذشته خیلی اذیتم می کنه خیلی زیاد.

در و دیوار شهر, آسمان و هوایش برایم آشناست ولی من در شهرم غریبم

+نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1390ساعت08:44 ق.ظتوسط آغازی دیگر | نظرات (7)